آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )
25
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )
و به زودى در كاروانسرائى كه اين مهمانان موقتى منزل داشتند چنين شهرت يافت كه حيدر افندى ايلچى سلطان ، داراى قلبى شريف است و رشيد افندى ( اين نام مستعار من بود ) كه با درويشها مانند برادر رفتار مىكند از قرار معلوم خودش هم درويشى با لباس مبدل است . پس از اشاعهء اين افكار در ميان مردم ديگر برايم تعجبآور نبود اگر يكنفر حاجى كه به تهران ميرسيد اول بسراغ من ميآمد و فقط بعد از اينكه از اينجا خارج ميشد نزد سفير تركيه ميرفت ، حقيقة هم ديدار سفير هميشه به آسانى ميسر نبود درصورتىكه بوسيلهء من آنها ميتوانستند فورا توشهء ناچيز خود را دريافت دارند . اگر آرزوهاى ديگر هم داشتند كه از حدود امكان تجاوز نميكرد حتى المقدور توسط من برآورده ميشد بدينگونه بود كه صبح بيستم مارس ( روز آخر اسفندماه ) چهار نفر از اين زوار نزد من آمدند و تقاضايشان اين بود كه من آنها را همراه خود نزد فرستادهء سلطان ببرم و از شكايتى كه عليه مأمورين ايرانى همدان داشتند پشتيبانى كنم زيرا اين مأمورين در موقع مراجعت آنها از مكه مالياتى را كه زمانى به سنى ها بسته بودند و مدتى ميگذشت كه از طرف پادشاه ايران لغو و از طرف سلطان عثمانى قدغن شده بود بر خلاف قاعده و بنفع خود از آنها دريافت نموده بودند . لازم است گفته شود كه درنظر اين تاتارهاى ساده لوح تمام دنيا موظف است از رئيس مذهبى آنها يعنى فرمانرواى قسطنطنيه « 1 » اطاعت كند . اين دوستان در ضمن ابراز شكايت و بيان خسارتى كه به آنها وارد شده بود چنين اظهار ميداشتند : كه ما از جناب سفير پول نميخواهيم و تنها استدعاى ما آن است كه در آتيه امثال ماسنىها
--> ( 1 ) - درنظر تمام سنىها خليفه يا جانشين قانونى محمد كسى است كه حقيقة مالك ميراث گرانبهاى او باشد و آن عبارت است اولا از اشياء مقدسى كه در استانبول تحت عنوان خرقهء سعادت نگاهدارى شده از قبيل لباده و مو و ريش و دندانهاى پيغمبر كه در يكى از غزوات شكسته شده و همچنين لباسها و قرآنها و سلاحهائى كه متعلق به چهار خليفهء اول بوده است . ثانيا از شهر مكه و مدينه و بيت المقدس و ساير اماكن زيارتى كه پيروان اسلام در آن رفتوآمد ميكنند .